تبلیغات

پیغام ورود و خروج

/خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم /نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم /دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم تنهایی

تنهایی

تنهایییی من ..........
***********عاشقی من تنهـــــــــا************{پست ثابت}


آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس

نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودمو یک حس غریب که به صد عشقو هوس می ارزید…

من دنبال نگاهی بودم که مرا از پس آن سادگیم می فهمید

و خدا میداند سادگی از ته دل بستگیم پیدابودو 

 هست.


+نوشته شده در شنبه 1 تیر 1392 ساعت03:32 بعد از ظهر توسط galb | اگه قبولش داری نظز بذار برام

"به سلامتی"


به سلامتی "کسی" که زخم داشت ولی ناله نزد،


به سلامتی "خاطره هایی "که یه روز آرزو بودن و به ،


سلامتی " آرزوهایی" که هیچوقت خاطره نشدن...


+نوشته شده در جمعه 16 آبان 1393 ساعت10:27 قبل از ظهر توسط حسرت | نظرات

****************چاره سی سن سن ************

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس


بیرزمان وصل عاشقیدیم ایندی هجران قانلی سی
بیرزمان درد عاشقیدیم ایندی درمان یولچوسی
بیرزمان نوح عمری ائتمزدی كفاف عیشیمی
ایندی اما بیر عموردور عمرومون هر لحظه سی
بیرزمان عالم مددكاری دی یاری دی منه
ایندی یوخدورعالمین ته لیخدا من تك بیر كسی
بی كسم بیگانیم یوخودور بو دنیا ده كسیم
ای خدا تك قویما سن بو چولده من تك بی كسی
دوزدی چوخداندور كی سن نن كوسمیشم ای كوسمیین
سن منی ترد ائتمه كی سس سیز لرین سن سن سسی
یولدا قویما گوزلری ای گوزلرین نورین ویرن
گوز یاشیم سل تك اولوب آیا گلیر شاخ ماخ سسی
بو كونولده ده نور عشق و معرفت چوخدان سونوب
بو اورك یول گوزلوری تا جان ویره چاخماخ سسی
دیزجی جان اوسته دی یوخدور دییرسن طاقتی
طبعی تحلیله گدیب دور تكجه سن سن چاره سی ... 



+نوشته شده در جمعه 18 مهر 1393 ساعت12:34 بعد از ظهر توسط galb | نظرات

*************************فرصت ****************

امروز یه روانشناس میگفت جدال همه آدمها سر کسیه

که هستن و کسیه که میخوان باشن اگه این فاصله زیاد

باشه نا امید میشن و افسردگی بهشون اجازه میده که

هیچ کاری نکنن و بی زحمت به زندگی سگیشون ادامه

بدن بعضی وقتها تو ای ناامیدی یکی پیدا میشه با زبون

ساده و قابل فهم برای هرکسی به آدم میگه من کنارتم

بیا درستش کنیم ولی ما از رو تنبلی پشت نقاب

افسردگیمون قایم میشیم و دستشو پس میزنیم این

.

.

.


+نوشته شده در سه شنبه 15 مهر 1393 ساعت04:03 بعد از ظهر توسط galb | برای تو

********** همه مرد ها مثل هم نیستن *************

یک پسر میتواند کاری کند

که از تمام مردها متنفر شوی

و یک مرد میتواند کاری کند

که بفهمی همه ی مردها مثل هم نیستن

مرد هم قلب دارند….

فقط صدایش

یواش تر از صدای قلب یک زن است….

مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند.شاید ندیده باشی

اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند

هر وقت زن بودنت را می بیند

سینه را جلو میدهد

صدایش را کلفت تر م یکند. تا مبدا

لرزش دست هایش را ببینی

مرد که باشی دوست داری. از نگاه یک زن مرد باشی

… … نه بخاطر زورِ بازوها!

مثل تو دلتنگ میشود.. ولی،گریه نمیکند

بچه میشود.بهانه میگیرد

تو این ها را خوب میدانی….

تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد

تا موهایش را نوازش کنی

عاشق بویِ موهای توست

و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد…..

چون وقت تنهاییخاطره ی تــــو او را امیدوار میکند….

مرد که باشی

سخت است نفس کشیدن در هوایی که میدانی آلودست

مرد که باشی

دلگیر میشوی از نامردی های روزگار

مرد که باشی

پرسشهای بی جواب مجنونت میکند

مرد که باشی

سختی های این روزگار نابودت میکند

مرد که باشی

میفهمی چه سخت است سکوت آنجا که تنها نگاهت کلامت میشود

مرد که باشی

میشنوی همه ی گفته های دیگران را و تنها با لبخند پاسخ میدهی

مرد که باشی

میدانی به نا حق مردن چه سخت است

مرد که باشی

میدانی جزوی از دیگران شدن چه پر درد است

مرد که باشی حرفهایم را خوب میفهمی……

من مرد بودم

تو نباش


+نوشته شده در سه شنبه 15 مهر 1393 ساعت04:00 بعد از ظهر توسط galb | فقط برای اینکه باورم کنی ..(نظری بهم بکن )

**************بی نهایت دوستش دارم ***********

یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد. یکی را دوست دارم همان کسی

 که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد

زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم
آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!

یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست!

یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرده  عشق مرا!

کسی که هرگز اشکهایم را ندیده و ندیده که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !

یکی را تا ابد دوست دارم ،

نمی داند که او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ،

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ،

کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نمیکنه  که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ،

برای من عزیزترین است !

یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرده !

نمی داند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم !

یکی را بیشتر از همه کس دوست دارم ،

کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز دوست نمی دارد !

یکی را دوست دارم با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما ..........

من...........

دیوانه وار تنها او را دوست دارم !


...................کاش یه روزی بفهمی که چقدر دوستت دارم !!!


+نوشته شده در یکشنبه 13 مهر 1393 ساعت10:19 بعد از ظهر توسط galb | نظرات

**************مهم نیست**************

مهم نیست که درتنهایی‌هایم چه می‌کنم

 

و به چه می‌اندیشم...

 

مهم این‌است که من یادگرفته‌ام

 

در برابر دیگران همیشه

 

لبخند بزنم......


+نوشته شده در یکشنبه 6 مهر 1393 ساعت07:35 بعد از ظهر توسط galb | نظرات

***********دلم گرفته ******************

سلام خدا حالت چطوره؟

چیکار می کنی با بی معرفتیه ما ها؟

خدا دلم گرفته...! تو زمینت خیلی غریب شدم!..

زمین خیلی سرده من یخ زدم.! دلم از سرما می لرزه..!

*خــــــــــــــــــــدا دلم گرفته !*


+نوشته شده در سه شنبه 1 مهر 1393 ساعت08:03 قبل از ظهر توسط galb | نظرات

از چی بنویسم ؟؟؟؟؟؟؟؟

ازچه بنویسم........

از آنهایی که دیروز بامن بودند وامروز رفته اند

ازچه بنویسم؟از آسمانی که در حال عبوراست...

یا ازدلی که سوت وکور است؟

از زمین بنویسم یا از زمان...

از خاطراتی که در باران خیس شد؟

یا از غزل هایی که هیچ وقت سروده نشد؟

ازچه بنویسم؟از نامه ای که هرگز نفرستادم؟

یا از ترانه ای که هرگز نخواندم؟

یا از چتری که هرگز زیر آن نایستادم؟

یا از بدرودی که هرگز آن را بر زبان نیاوردم...

شما بگویید من از چه بنویسم؟؟؟؟


+نوشته شده در سه شنبه 21 مرداد 1393 ساعت10:50 قبل از ظهر توسط galb | نظرات

*****منتظرشم خـــــــــــــدا*****


حواست هست خدا؟؟؟؟؟؟؟؟ هروقت صدای شکستن خودمو شنیدم. گفتم باشه منم خدایی دارم.... حواست هست خدا؟؟؟؟؟؟؟ ازبچگی تاالان هروقت زمین خوردم و به سختی پاشدم یه جمله شنیدم "غصه نخور خدابزرگه" حواست هست خدا؟؟؟؟؟؟؟؟ حواست هست هرروز باهات دردودل میکنم؟؟ حواست هست غصه هام داره سنگینی می کنه؟؟؟؟؟؟؟؟ حواست هست خیلی وقته چشام بارونیه؟؟؟ حواست هست نفس کم اوردم؟؟؟ خدایا نفس میخوام حواست هست خداخداخدا؟؟؟

خــــــــــــــــــدا !!!!

+نوشته شده در یکشنبه 1 تیر 1393 ساعت08:55 قبل از ظهر توسط galb | نظرات

*****تنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهایی من *****

دیرگاهیست که تنـــــها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم هـــــا شده ام

دگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم / همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که چه تنــــــــــــــــها شده ام . .


+نوشته شده در دوشنبه 25 فروردین 1393 ساعت11:20 بعد از ظهر توسط galb | نظرات

حرفای دلم

خسته ام از تنهایی مرده ام از بیر نگی

بوده ام و بوده ام  مرده ام و مرده ام

كاش تو این دنیا كسایی كه همدیگرو میشناسن بهم بی تفاوت نباشن

من كه انقدر كارام قاطی شده كه نمیدونم دلیل زنده بودنم رو كاش همه دلی داشتن اندازه دنیا

نه دلی اندازه ی 1000 تومنی

دلم پره از تو     دلم پره  از دنیا

از همونایی دلم پره كه نیستن ببینن تنهام

كاش كسی بود منم درك كنه باهام باشه اما شكر شكر

كه نیست راحتم چون اگه هم بود بعد مدتی نبود

براش تكراری بودم

دلم پره از اونایی كه فك می كنن چیااان كیااان ( مغرور ها رو میگم )

كاش همه می فهمیدن همه مردنیااااان از اینجا رفتنیااااااااان

كاش همه دل داشتن یه دل عین گل داشتن

كاش همه زخم دل داشتن عین خار تو چشم نبودن

كاش همه خوشون رو با بقیه می دونستن نه بقیه رو با خودشون

دلم پره از همه دلم گرفته اس ،ز این همه دلتـــــــــــــــــنـــــــــــــگی

خدا شاهده منم تنـــــــــــــــــــــــهام كنار این همه

آدمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ممنون كه خوندیش نظر یادت نره

 


+نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند 1392 ساعت10:28 قبل از ظهر توسط galb | نظرات

نگه داشتن
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ! ﻭﻗﺘﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩﻡ ﺷﯿﺸﻪ ﺷﯿﺮﻡ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺟﺪﺍﺵ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻮﺩ , ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ... ﺷﮑﺴﺖ . ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻫﻤﺶ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﻭ ﺑﺸﮑﻨﻪ ! ﯾﮑﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ , ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ , ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ , ﺍﻣﺎ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯿﺎﻡ ﻟﻪ ﺷﺪﻥ . ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺒﺮﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﭼﻮﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﺸﻪ ! ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﻌﺪﺵ ﯾﺎﺩﻣﻪ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﻔﺖ ﺳﯿﻨﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﻪ , ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻨﮓ ﺁﺏ ﺩﺭﺵ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﺗﻮ ﮐﻤﺪﻡ ﻗﺎﯾﻤﺶ ﮐﺮﺩﻡ , ﺍﻣﺎ ﻓﺮﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﮑﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﻩ ! ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﻮ ﮐﻤﺪﻡ ﻗﺎﯾﻤﺶ ﮐﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻩ ! ﻣﺪﺕ ﻫﺎ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﯾﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻋﺮﻭﺳﮑﯽ ﺑﺮﺍﻡ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻓﺸﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﺳﺮﺵ ﮐﻨﺪﻩ ﺷﺪ . ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﻢ ﻓﺸﺎﺭﺵ ﺑﺪﻡ ﭼﻮﻥ ﺳﺮﺵ ﮐﻨﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ ! ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯿﺎﻡ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﮐﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ . ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻡ ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ ! ! ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﻡ ﺩﻭﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻣﺶ ! ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ , ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺶ , ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﻧﮕﺮﻓﺘﻤﺶ ﮐﻪ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ , ﺗﻮ ﮐﻤﺪﻡ ﻗﺎﯾﻤﺶ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻤﯿﺮﻩ , ﺗﻮ ﺑﻐﻠﻢ ﻓﺸﺎﺭﺵ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺳﺮﺵ ﮐﻨﺪﻩ ﺑﺸﻪ , ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ , ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻧﺸﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻩ ... ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺮﺵ ﺑﺎ ﮐﺴﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ.

+نوشته شده در شنبه 11 آبان 1392 ساعت09:56 بعد از ظهر توسط galb | نظرات

***خسته ام از این دنیای سنگی***

بغض میکنم تو را ؛

و تو هم در آن دور دست بغض میکنی مرا ؛

معمایی شده است که چرا این بهانه ی مشترک هم ؛

ما را به هم نمیرساند! چرا؟!

+نوشته شده در جمعه 5 مهر 1392 ساعت08:31 بعد از ظهر توسط حسرت | نظرات

***سخته اما***

وقتی فهمیدی دوستت نداره . . .

براش آرزوی خوشبختی کن . . .

شاید با دیگری خوشتر باشد . . .

مگر خوشحالیش آرزویت نبود.

+نوشته شده در جمعه 5 مهر 1392 ساعت08:29 بعد از ظهر توسط حسرت | نظرات

***امید زندگانی من***

به چــــه تشبیه کنم نــام تو را

به بــــهار

یا به آبی ه زلال دریــــا !

ســـــاده تر می گویم

تــو تمامیـــت احساس منی..

+نوشته شده در جمعه 5 مهر 1392 ساعت08:21 بعد از ظهر توسط حسرت | نظرات

Online User